استعفایم را نوشتم و گذاشتم روی میز سالومه. وقتی خیلی فکر و خیال دارم یا چیزی عمیقا ناراحتم می کند اولین اتفاقی که می افتد این است که زبانم از کار می افتد و به جایش ذهنم و دستهایم بیش فعالی می گیرند. برای همین بود شاید که دستهایم به کار افتند و تند و تند نامه استعفا را تایپ کردم و 10 بار هم شاید خواندمش تا هیچ کلمه ای جا نیفتد و هیچ حرفی ناگفته نماند. ته دلم می سوخت اما می نوشتم. بلند که شدم به صندلی ام نگاه کردم. یک صندلی ساده اداری که در یک سال گذشته شده بود جایگاه مدیر داخلی – یک سمت فرمایشی و در عین حال در حکم آچار فرانسه – و این عنوانی بود که یک سال گذشته به اشتباه یدک کشیدم. اشتباه که می گویم به خاطر دلخوری نیست. طوری احساس می کنم از اول تکلیفم را با مقوله ای به نام کار روشن نکردم. یعنی درست برای خودم مشخص نکردم که کار داوطلبانه می کنم یا کار می کنم که پول بگیرم یا کار می کنم که بقیه بگویند کار می کند و حالا که یک سال گذشته احساس می کنم همه اینها را انجام داده ام و در عین حال هیچ کدام را انجام نداده ام! شاید همین که تکلیفم را اول با خودم و بعد با بقیه روشن نکرده بودم باعث شده تا این روزها اینقدر دلخور و دلزده باشم از هرچه که اسمش کار است آن هم به صورت روتین! اگر نخواهم بی انصاف باشم باید اعتراف کنم که البته ازهمین کار روتین هر روزه که شرح وظایفش هیچ وقت مدون نشد -و شاید همین باعث این همه خستگی ام شده- کلی تجربه کسب کردم. کلی چیزهای تازه یاد گرفتم و بهترینش هم شرکت در کار مربوط به خانواده های مهاجر افغانی بود. کلی آدم شناختم و کلی موضوع جالب و ایده های مختلف گرفتم. همین کار باعث شد تا دوباره وسوسه شوم و بخوانم برای کنکور کارشناسی ارشد مشاوره . ولی همین کاری که اینقدر خوب و خاطره انگیز و آموزنده است گاهی آنقدر پر فشار می شد که اشکم را در می آورد و حتی اعتماد به نفسم را مختل می کرد. حالا استعفایم را گذاشته ام و آمده ام خانه و نشسته ام پای نت. بعد از یک سال با خیال راحت می خواهم یک دل سیر وبگردی کنم و بعد از این هم... بعد از این هم باید شروع کنم به گشت و گذار برای یافتن کار مورد علاقه. با این حال مدام فکرم مشغول است. مدام فکر می کنم چه می شود که آدم کاری را با شور و شوق شروع می کند و یک سال برای پا گرفتنش وقت می گذارد و بعد از یک سال آنچنان دلزده می شود که می نویسد از همه سمتهایم استفا می دهم انگار که می خواهد همه چیز را با هم و یکباره رها کند. حالا منتظرم تا فردا و جلسه هیات مدیره و بعدش دوست دارم یک نفس راحت بکشم.

.jpg)

