باور کنید اگر می دانستم درست ۱ روز بعد از آه وناله های من وتصمیمم برای رها کردن پایان نامه لحظه موعود دفاع با این شدت بر فرق سرم فرود می آید شاید کمی در نگارش پست مذکور تامل می کردم!
امروز صبح رفتم دانشگاه و معاون آموزشی را درست روی پله ها گیر آوردم و گله کردم که چرا تاریخ دفاع مشخص نمی شود. اگر می دانستم همین یک کلمه باعث می شود که درست تا ۱ ساعت بعد آنچنان پیگیری از ایشان ببینم که اشکم درست تا بعدازظهر بند نیاید هیچ وقت این جمله کذایی از دهانم خارج نمی شد! پایان نامه امروز خوانده یا نخوانده از سوی استاد داور به تحصیلات تکمیلی داده شده و درست ساعت ۱۱ اعلام شد که تا آخر هفته باید دفاع کنم! فقط تصورش را بکنید که وقتی ۱ هفته را برای خودتان درنظر گرفته اید که با صبر وحوصله خودتان را آماده کنید و گپی هم با داورتان بزنید آنوقت ناگهان فقط کمتر از ۴۸ ساعت وقت به شما می دهند چه حالی پیدا میکنید؟! راستش اصلا جلوی اشکم را نمی توانستم بگیرم. حتی یک فصل هم پیش داور عزیز اشک ریختم آن هم کاملا غیر عمدی. وقتی به معاون آموزشی اعتراض کردم به خاطر این همه تعجیل کلی هم داد و بیداد شنیدم و کم کم داشت باورم می شد بدترین دانشجوی دانشگاه تهرانم! و حتی تقصیر دیر خوانده شدن پایان نامه و سفر مشاور و دوری استاد راهنما از دانشکده(ازاین طرف پل گیشا تا آن طرف!) هم با من است. نمی دانید چه حالی داشتم وقتی استاد گرامی و با سعه صدر سابق و معاون آموزشی ناشناس امروز با پرخاش داد می زد و من هاج و واج و شکه نگاهش می کردم که یعنی این دو تصویر در ذهن من متعلق به یک نفر است؟!
تا همین حالا داشتم اسلاید های پاورپوینت را درست می کردم و در ذهنم مطالبم را خلاصه می کردم. با هر کسی که فکر کنید تماس گرفتم و خیلی ها هم با لطف همیشگی شان تماس گرفتند تا اعتماد به نفس همیشه دراوجم تنزل نکند آن هم درست سر به زنگاه!
مادرم هم دارد تلاش می کند که بیاید و من چقدر دوست دارم مثل همه شبهای امتحانی که همراهم بوده و دلداریم می داده این بار هم بتواند بیاید و کنارم باشد.
همه اینها را گفتم که همگی را برای روز سه شنبه ۱۰/۷/۸۶ ساعت ۱۶-۱۴ بعداز ظهر به دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران واقع در پل گیشا دعوت کنم. مکان دقیق دفاع اتاق شورا واقع در طبقه دوم است. استاد راهنما دکتر الهه حجازی و استاد مشاور دکتر محمود قاضی و استاد داور دکتر حمیدرضا جلایی پور هستند. و آمدم که بگویم اگر هر کدام از دوستانم را ببینم کلی خوشحال می شوم و دلگرم.
آنهایی که به دعا اعتقاد دارند برایم دعا کنندو ... منتظرم.
-----------------------------------------------------
از احمد حاجی نیا ممنون که از صبح همراهم بود تا کارها را انجام دهم. از پونه و محبوبه و راحله که با کلافگی و گریه هایم کلی دلشان را سوزاندم و اعصابشان را بهم ریختم عذرمی خواهم و از اینکه مثل همیشه همراهم بودند و دلداریم دادند ممنونم. از نجمه عزیز که کنارم نشسته و نمی گذارد این شب تلخ شود و بیش از همه از مهدی عزیز که مثل همیشه بود و سر بزنگاه به دادم رسید و آنقدر انرژی ام را بالا برد که تا همین الان نشستم و کار کردم و پا به پایم با تماسهایش همراهم آمد ممنونم.
+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت
1:28 |