فکر می کنم کمتر کسی از دوستان و اطرافیانم باشد که نداند برف و سرما جزء آن چیزهایی است که می تواند یک دلیل خوب و کاملا موجه برای خانه نشینی من باشد! این روزها با این فشار ضعیف گاز و سرمای عجیب و غریبی که انگار می رود تا زمستانهای رویایی زمان مادربزرگهایمان با ۲ متر برف را بسازد تمام روز را اگر دست خودم باشد همان روی تخت خودم جلوس می کنم و کتابهایم را هم دور و برم پخش می کنم و خودم را پیاپی به نوشیدن لیوان لیوان قهوه و چای داغ مهمان می کنم. کلی هم فرصت کتاب خواندن و ترجمه کردن دست می دهد که برای خودش عالمی دارد. فکر کردن به ایده های عجیب و غریب هر از چند گاه و غرق فکر کردن در مورد امور اطراف شدن هم جای خود را دارد!
از همان موقع که با اولین آفتاب زمستانی بیرون می آیی و دوباره دستت گرم می شود به صفحات کیبورد و شروع می کنی به گشتن در این دنیای مجازی انگار که همه خوشیهای آن روزها آنقدر دور می شود که انگار هیچ وقت نبوده! اعدام راحله زنی که درست همین ۳ ماه پیش فیلمی از او در یک مستند به دستم رسیده بود و در دلم امید داشتم که نجات می یابد اولین خبر تلخ این روزهاست. زنی که به خاطر آزارهای روانی همسرش و بی بندوباری او در سنین جوانی در اقدامی جنون آمیز همسرش را کشت و به خاطر فقر خانواده اش نه وکیل داشت و نه حتی توانست تا آخرین لحظات زندگی دو فرزندش را ببیند و وداع کند. از وقتی خبر را خواندم مدام این فکر توی سرم می آید که دستگاه عدالت گستر قضایی با اینکه می توانست حکم را کمی بیشتر به تعویق بیندازد تا تلاشها برای جلب رضایت از خانواده مقتول به نتیجه برسد چه تعجیلی به خرج داده برای گرفتن عمر زنی که تنها ۲۷ سال زندگی کرد بی آنکه کسی عمق زجرش را در زندگی اش دریابد! حالا به بچه هایی فکر می کنم که لابد کسی باید همت کند و خبر اعدام مادرشان را برساند و تا عمر دارند خواهند پرسید پدرمان که از دست رفت چرا مادرمان را همه عقلای قوم از ما گرفتند تا عمری دربدری را در کنار عمه و عمویی تحمل کنیم که هر چقدر هم خوب اما مادرمان که نمی شوند! دارم به این همه فقر فکر می کنم که باعث می شود خانواده راحله بی خبر بمانند از حکم سنگین دخترشان و راحله در این شهر بی رحم بی وکیل و تا بیاییم بفهمیم که چه می شود کرد حکم اجرا شود انگار که همه دنیا دارند نگاهمان می کنند و بازخواستمان که چرا نمی کشیدش دیگر؟!
حکم اعدام در همه دنیا طرد شد و تنها امریکا و ایران از پذیرش آن سر باز زدند. به دنیایی بی قتل و حکم اعدام فکر می کنم که در آن هیچ انسانی خود را صاحب جان دیگری نداند و گذشت هر چند سخت کمی پررنگ تر شود.
در کنار همه این فکر ها اضافه کنید خبر تلخ فوت مهران قاسمی را و سوگنامه عاشقانه سارا همسرش را که همه وجود آدم را پر از هراس از وقوع هر آن واقعه ای می کند که به سختی می توان گفت ناگزیر است دیگر... برای سارایی که ندیدمش اما کلام زیبایش و عمق تنهایی اش را با همه ذرات وجود می توان لمس کرد آرزوی صبر و آرامش می کنم...





