امروز مطابق عادت اين روزها صفحات وب را جستجو مي كردم كه بر حسب اتفاق برخوردم به سايت بهمن احمدي عمويي و تيتر كذايي "از اين به بعد همه مردان مجرد مي مانند"! و آه از نهادم بلند شد و همان موقع در پيوندهاي روزانه هم قرارش دادم تا سر فرصت – كه اتفاقا درست همين حالاست – خدمتش برسم.
ماجرا افاضات جناب اميرآبادي سرپرست شوراي حل اختلاف است كه همه وجود آدم را به درد مي آورد و البته نمي دانم چرا هر چه گشتم اعتراضي به سخناني با اين محتوا از كسي كه مسئوليت يكي از كليدي ترين نهادهاي مرتبط با زنان را داراست، جز در همان سايت مذكور نيافتم!
عقايد قبلي ايشان را همان اوايل كار در دادگاه خانواده شنيده بودم كه عامل طلاق را بيكاري مردان مي دانستند و علت بيكاري مردان را هم تحصيل و اشتغال زنان و از اين طريق بالا رفتن سطح انتظارات - بخوانيد فهم زنان - و بهترين شغل براي زنان را هم معلمي!
اين بار اما دامنه سخن ايشان از يك جمع دوستانه مشاورين فراتر رفته و در راديو تهران و براي همشهري هاي عزيز داد سخن داده اند كه دختراني كه حتي بلد نيستند تخم مرغ بپزند را چه به حق طلاق! و به دنبال آن اعتياد را كه تا ديروز يك بلاي خانمان براندازبود در حد يك معضل اجتماعي كه اگر با كمي اغماض به آن نگاه كنيم چندان هم جاي داد و بيداد و شكوه و شكايت ندارد،-ذ چون هر روز برتعداد معتادين افزوده مي شود- تنزل دادند! مسئله اي كه ديگر آنقدر محكمه پسند نيست كه زني بخواهد به بهانه! آن اقامه دعوي كند و بنيان خانواده اي را از هم بپاشد!
به همين سادگي همه مسائل بر مي گردد و باز به نفع ديدگاه مردسالارانه و حاميانش تغيير شكل مي دهد و باز اين زنان هستند كه بر سر هيچ و پوچ و با انتظاراتي نا بجا در نظم اجتماعي خلل ايجاد مي كنند و نقش مخرب مردانه در اين ميان آنچنان پنهان مي شود كه گويي از ابتدا هم بحث بر سر مسائل بي اهميتي بوده كه چه بسا ارزش طرح هم نداشته است! انگار ايشان تمايل زيادي به كتمان وقايع اجتماعي دارند كه نمي خواهند دريابند دختران ما نه اينكه بلد نيستند تخم مرغ بپزند كه ديگر نمي خواهند اين كار را انجام دهند آن هم به عنوان وظيفه! و كاش كسي مي پرسيد اگر تنها اين مساله است كه شايستگي داشتن حق طلاق را از ما مي گيرد، چرا مادران ما كه اتفاقا نه فقط تخم مرغ كه همه نوع غذاي باب طبع شوهرانشان را تهيه مي كردند هم از اين حق محرومند؟ دردناك ترين نقطه سخنان ايشان اين است كه علت طلاق ها در خانواده را زياده خواهي زنان مي دانند. ايشان خود در كسوت قضاوت سالهاي سال حكم داده اند و خود را از دلسوزان زنان مي دانند. خود ايشان موارد حادي را تعريف مي كردند كه در آنها آنچنان آسيبهاي جسمي و روحي بر زنان وارد شده بود كه خود زنان از بيان آنها شرم داشتند و حالا همين قاضي با تجربه ديوان دادگستر با اين همه شواهد و قرائن حقايق بسياري را فداي مصلحت امروز مي كند و انگار مي خواهد به هر شكل ممكن اين آمار كذاي طلاق پايين بيايد حالا چه باك اگر بهايش پايمال شدن حقوق زناني باشد كه اعتياد شوهرانشان خانمانشان را و همه جواني و آرزوهايشان را به باد مي دهد، اگر نه امروز حتما فردا و كودكانشان شرم داشتن پدري معتاد را تا زنده اند همچون زخمي بر روحشان با خود خواهند داشت. زناني كه خواستشان برابري است زيرا كه مي پندارند وايمان دارند كه آنها هم انسانند و حالا انساني بايد از حقوق انساني اش محروم شود چون نمي تواند تخم مرغ بپزد؟! و چون اگر اين حقوق را به او بدهند همه مردان مجرد خواهند ماند؟! اين همه استدلال معقول و بي عيب و نقص دارد همه ذرات وجودم را مي خورد و به همه زناني فكر مي كنم كه پايشان به اين شوراي حل اختلاف با اين عقايد باز مي شود كه اصلا آنجا نشسته اند و وظيفه شان را صلح وسازش تعريف كرده اند و اصلا هم فكر نمي كنند كه زن يا مردي كه براي طلاق مراجعه كرده بيش از هر كس ديگري توانايي تصميم گيري در مورد زندگي اش را دارد. ياد انگليس مي افتم و شگفتي يكي از مشاورين آنجا را وقتي فهميد ما در دادگاه تلاش مي كرديم خانواده ها را به صلح و آشتي دعوت كنيم- دعوت كه نه وادار گاهي- و او معتقد بود مگر اين آدمها خودشان عقل ندارند كه شما خود را محق در تاثيرگذاري بر تصميمشان و اصرار بر عقيده خود دانسته ايد؟! و كار مشاور يا هر شورايي نظير شوراي حل اختلاف را تنها تسهيل اين روند به نحوي مي دانست كه حقوق هر دو طرف رعايت شود و هر چه بيشتر از آسيبهاي اين اتفاق كه از قضا چندان خوشايند هم نيست كاسته شود. و اتفاقا انگار نمي دانست زنان اين سرزمين، كه حتي مردان نيز، حتي صلاحيت تصميم گيري در مورد كفش و كلاهشان را هم ندارند چه رسد به زندگي خانوادگي شان!
به شروط شكسته و بسته ضمن عقد فكر مي كنم، كه اگر دختري اين روزها همان ها را هم از دست بدهد و در راه احقاقشان براي فردايي كه در آن هيچ چيز معلوم نيست كاري نكند، ديگر نمي دانم چه بر سر بسياري از زنان اين سرزمين- از هر جا و هر عقيده اي كه باشند - خواهد آمد؟! مي سوزند ومي سازند يا خود وآرزوهايشان را مي سوزانند يا...
+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت
10:46 |