دیروز یکی از تیترهای روزنامه اعتماد خبر می داد که از این پس دختران در شهرهای خودشان به دانشگاه می روند و محتوا هم مدعی بود که این خواست خود دختران و خانواده هایشان است!
تمام مدتی که از پنجره تاکسی مسیر همیشگی را نگاه می کردم با خودم فکر میکردم درست ۸ سال پیش اگر دانشگاه نبود و اگر امکان انتخاب نداشتم چطور می توانستم در ۱۷ سالگی اعلام استقلال کنم و روی پای خودم بایستم و چیزهایی را تجربه کنم که می دانم هیچ دختر و پسری در زیر چتر حمایتی خانواده نمی توانند تجربه شان کنند؟! نمی گویم آسان است. سختی ها و مخاطرات خودش را دارد اما انگار داریم عادت می کنیم به پاک کردن صورت مساله. خوابگاه کم است پس دختران نیایند! محیط آلوده است باز هم دختران نیایند! کلاسها مملو از دختران شده خوب باز دختران نیایند! و... تا کی دختران نیایند؟ و اصلا مگر مساله دوری از خانواده به فرض اینکه بپذیریم مساله است فقط مختص دختران است؟! مساله این است که اثر این نوع نگاه نه فقط تبعیض علیه دختران که طوری مغفول گذاشتن مساله پسران است. مسکوت گذاشتن مساله ای به نام تربیت و حواله دادن همه چیز به جنسیت و ذات است و انگار آمارهای عجیب و غریب اعتیاد پسران و خودکشی های دانشجویی و ... اصلا به چشم نمی آیند. مساله این نیست که فرزندان اگر از خانواده دور شوند آلوده می شوند. مساله این است که ما نتوانسته ایم یا نخواسته ایم جامعه ای سالم بسازیم. مساله این است که هنوز در قرن ۲۱ نمی توانیم بپذیریم که فرزندانمان حق دارند از سنی که به بلوغ عقلانی می رسند برای خودشان و زندگی شان تصمیم بگیرند چون اصولا بلوغ عقلانی را نمی توانیم بپذیریم. این نگاه خیلی نگرانم میکند. نگاهی که مدام می خواهد چاه و چاله نشان بدهد و منتظر باشد تا کسی در آن بیفتد! اما فعلا باز هم دیواری کوتاه تر از دیوار دختران پیدا نشده است! فرصت مستقل شدن و تجربه زیستن چیزی است که برای یک دختر به این آسانی ها فراهم نمی شود و من از این بابت نگرانم.
پ.ن. در نظرات دوستی به نام یک نفر وبلاگش را معرفی کرده و پستی در وصف این دخترهای فمینیست اما پر توقع که نمی توانند بین انتظارات مدرن و سنتی شان تعادل برقرار کنند گذاشته. علی الحساب می دانم وقتی ملزومات اجتماعی و حمایت های حداقلی از حقوق اولیه یک زن وجود ندارد دیگر تفاوتی بین فمینیست و جز آن نیست. هر وسیله و ابزاری از سنتی و مدرن به کار می آید تا اعاده حق کنی و تضمین آینده! همه چیزمان باید به هم بیاید دیگر!




