داشتم به عادت خیلی روزهای پیشین که این روزها کم دست می دهد مقاله های سایتهای مختلف را زیر و رو می کردم که برخوردم به نقدی از سریال یوسف پیامبر در رادیو زمانه. نویسنده در قسمتی از نقدش بیان می کند که زن ایرانی در ذهن خودش و در ذهن همه منحل شده است. مثال ملموس این سخنش را هم عکس های منتشر شده از گلشیفته فراهانی و حرکات غیر اغواگرانه کتایون ریاحی در سریال می داند.
هدفم به هیچ عنوان نقد نوشته مجتبی پورمحسن در رادیو زمانه نیست بلکه این جمله او و بیش از آن نظراتی که زیر این نقد آمده و به نوعی مخالفت و موافقت خود با آن اعلام داشته، ذهنم را به خود مشغول داشته است. در بین این نظرات کم نیستند نظرات کسانی که عنوان داشته اند پرداختن به بدن زنانه کوچک شمردن زن و تقلیل دادن او به بعد جنسی است (نقل به مضمون) و همین طور کسانی که عنوان داشته اند زنان به راستی این بعد از وجودشان را به فراموشی سپرده اند!(باز هم نقل به مضمون).در بین همه نظرات تنها یک نفر خواسته بود تا قضاوت به خود زنان واگذار شود و خود آنها در این باره نظر دهند.
حالا من دارم تجربه های این 26 سال زندگی را مرور می کنم تا ببینم آیا بدن زنانه و اصولا زن بودن در ذهن من و خیلی هایی که می شناسم منحل شده یا به طوری تحریف شده است؟ و البته من واژه دوم را انتخاب می کنم. نمی توانم زمانی را تصور کنم که زن بودن در ذهن یک زن منحل شود اما شواهد بسیاری می توانم بیابم که آن را در ذهن من و بسیاری دیگر تحریف کرده و به شکل گیری هویتی سر در گم منجر شده است!
یکی از راههای اصلی شکل گیری هسته اولیه تصور هر فرد از خودش، نگاهی است که او نسبت به بدن خود دارد و در تکمیل این نگاه قضاوت و ارزش گذاری دیگران نقش مهمی ایفا می کنند. دیگرانی که از نزدیک ترین اعضای خانواده تا افراد جامعه بزرگتر و حتی نهادهای پیرامون ما را در بر می گیرد. و در دختران ایرانی (میگویم ایرانی چون واقعا اطلاع دقیقی از سایرین ندارم) این درک در حال تبدیل شدن به یک بحران است. بحرانی که از انکار کامل بدن و تظاهرات زنانه تا تظاهر اغراق شده آن قابل رویت است. در کنار همه دخترانی که امروز سرکشانه و معترضانه از آرایشهایی استفاده می کنند که حتی به واکنش حاکمیت منجر می شود کم نیستند دخترانی که هرگونه تظاهر زنانه ای را در خود سرکوب می کنند و رفتارهایی مشابه پسران را انتخاب می کنند. هر دو اینها می تواند واکنشی باشد به القاء هویتی فرمایشی، تحریف شده و نا بسامان و در عین حال دور از منطق انسانی برای زن در جامعه امروز ایران! شکل هویتی که در آن به هر شکل ممکن حتی با تظاهرات کاملا طبیعی بدن زنانه مقابله می شود. نمونه بارز این رویارویی را می توان افراط در نوع پوشش دانست تا آنجا که حتی شکل طبیعی بدن زن و به عبارتی برجستگی های طبیعی آن به شدت مورد انکار قرار می گیرند! در این نگاه به زن هر نوع تجلی زن بودن از مو و آرایش زنانه، صدا و برجستگی های بدن زنانه و هر آنچه مربوط به زن است به نوعی القا کننده گناه در نظر گرفته می شود پس باید به هر شکل ممکن پوشانده و پنهان شود. با چنین القائاتی می توان تصور کرد که شکل هویتی در دختران آمیزه ای از احساس گناه همیشگی است زیرا خود عاملانی برای گناهند و این گناه جز از طریق بدن زنانه و تجلیات زنانه رخ نخواهد داد!
حال شاید بهتر بتوان دریافت که چرا فرسنگها دور از این فرهنگ همچنان دختران ایرانی با شرم صورت زنانه خود را نشان می دهند و به نوعی هراسی در چهره شان موج می زند و به عنوان انسانهایی دارای حق انتخاب نمی توانند آن طور زندگی کنند که ترجیح می دهند و مدام تحت قضاوت قرار می گیرند! قضاوتهایی که بر طیفی از تمسخر چهره زنانه تا تاسف به خاطر نشان دادن آن سوارند و این آن چیزی است که حق انتخاب را از ما سلب کرده است.
هیچ کدام از ما زنان نمی توانیم انکار کنیم که در هر کجای این فرهنگ بزرگ شده باشیم و تا هر کجا که خود را آزاد احساس کنیم، در کنش های هر روزه مان مدام با خود ذهنیمان بر سر چگونگی تجلیات زنانه خود در کشمکش هستیم! زنان منتسب به مذهبیون مدام در ذهن خود ترس از مسبب گناه بودن را می پرورانند، دختران نوجوانی که در معرض دگرگونی اند هراس از به سخره گرفته شدن را و زنان دگراندیش در هر طیف فکری مدام بر سر دوراهی انتخاب میان خرد و تجلیات زنانه سرگردانند! در ذهن تحریف شده ما زن با حفظ زیبایی و تجلیات زنانه و توجه به جسم زنانه خود خردش را پاک از دست می دهد!
با همه اینها زن بودن در ذهن هیچ یک از ما منحل نشده است. زن بودن چالش هر روز ماست وقتی صحبت می کنیم، وقتی کتاب می خوانیم، وقتی به خیابان می رویم، وقتی کار می کنیم، وقتی به خانه برمیگردیم و وقتی زندگی می کنیم!
