تبليغاتX
زن و جامعه
 

همیشه وقتی یک فیلم عالی می بینم یا یک موسیقی دلنشین می شنوم کلی حسرت می خورم که چرا زودتر از اینها کشفش نکرده ام یا به دستم رسیده است. از برکت وجود فیلم فروشهای آریا شهر که هر از چند گاهی هم بساط مختصر اما مفیدشان را بی هوا جمع می کنند و می گذارند دنبالشان و ... این روزها چند فیلم خوب بدستم رسیده. فیلمهایی که مدام دارم حسرت می خورم که چرا اینقدر دیر کشفشان کردم.

لبخند مونالیزا داستانی است مربوط به دهه ۱۹۵۰ که یکسره در یک کالج دخترانه می گذرد و داستان روایت استاد دانشگاه زنی است که آمده تا در این کالج مشهور اما به شدت سنتی تغییراتی ایجاد کند. دختران همه از دانش اموزان با استعداند و به انواع هنرها و فضایل آراسته اما هدف همگی شان یافتن پسری مناسب و داشتن زندیگ ایده آل است. زندگی ایده ال هم یعنی داشتن شوهر و بچه و ... و زن مدرن زنی است که با یک دستش اتاقها را جارو می کند و با دست دیگرش ژست روشنفکری می گیرد و شعر می خواند. داشتان صراحتا فمینیستی است و به اعتراضات زنان به کلیشه های جنسیتی باز می گردد که در حال تولیدند. با اینکه فضای داستان متعلق به ۶۰ سال ژیش است اما بریا ما که در ایران زندگی م یکنیم انگار همه چیز تازه در حال رخداد است! دخترانی که تحصیل کرده یم شوند و می دانند اما خود را آنچنان درجه دو می دانند که باید برای یافتن آنچه دیگران خوب می انگارند تلاش کنند- یک زندگی خانوادگی به ظاهر شاد و گرم و البته دیگران هیچ وقت نباید عیبها و مشکلات این زندگی را بدانند!

استاد تاریخ هنر سعی دارد نوع زندگی متفاوتی داشته باشد و از این رو به عناد با سنتها محکوم می شود. تمام سعی خود را می کند تا به دختران بفهماند که حق دارند در کنار داشتن خانه و خانواده از حق تحصیل برخوردار باشند و انتخابهای شخصی شان را هم داشته باشند.

داستان فیلم آنچنان ذهن را درگیر می کند که زمان ۲ ساعته اشچندان به نظر نمی آید. بازی خوب جولیا رابرتز آنقدر محکم است که نا خودآگاه حس استقلال و استواری و در عین حال تمامی آرزوها و برنامه های ذهنی ات را زنده می کند و ترغیبت می کند که هر چه زودتر شروع کنی!

 

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 و ساعت 19:3 |

پنج شنبه صبح شال و کلاه کردم تا به کارهای عقب مانده برسم. چند هفته بود که به خودم یادآوری م یکردم که باید دنبال محضر باشم برای تکمیل کارهای عقدنامه و قانونی کردن شروط ضمن عقد و البته خودم را آماده کرده بودم که هر محضری هم این کار را نمی کند. مهدی هم بر اساس حدسیات آماده ام کرده بود که دستمزد این کار آنقدرها که من ساده دلانه فکر می کنم کم نیست و هر محضری هر چه بخواهد می گیرد!

با نجمه راه افتادیم و همین طور که به سمت مرکز خرید می رفتیم چشممان هم به در و دیوار بود تا دفاتر اسناد رسمی از چشممان نیفتد. صادقیه و حول و حوش آن تا بخواهید پر است از دفاتر اسناد رسمی. بعضی ها پر طمطراق و مثل یک اداره دولتی و بعضی هم بیشتر شبیه یک مطب کساد پزشک عمومی اما البته با یک منشی خیلی خوش برخورد- بخوانید خیلی شیک و خوش بر و رو- و البته با نگاههای زیر زیرکی که مثلا تو با این قیافه اهل این حرفها هم هستی؟! قیافه ام هم مثل همیشه یک ژاکت بلند خاکستری، یک شلوار کتان استخولانی، یک روسری ساده سورمه ای، و کفشهای طبی استخوانی(عادت دارم به هفت رنگ پوشیدن)، و یک کوله سبز ارتشی (فکر می کنم رنگش همین است) و البته دریغ از ذره ای آرایش و خودنمایی اضافه!

اولین جایی که رفتیم یک دفتر قدیمی و کهنه بود با چند کارمند که همان جلو در تقاضایمان را که دادن وکالت برای طلاق بلاعزل بود گفتیم و دست ردشان محکم به سینه مان خورد آن هم با کلی سر تکان دادن که این چه کاری است زن حسابی که آمده ای دنبالش؟! به روی خودم نیاوردم و به نجمه گفتم حتما جای دیگری این کار را می کند و لابد تخصص این دفتر کارهای مربوط به خانواده نیست! دفتر دوم یک طبقه شیک با پارتیشن های زیبا بود با کلی کارمند که نمی دانم چه کار می کردند اما از قضا سرشان خیلی شلوغ بود. باخودم گفتم  اینجا حتما کارهای مختلف حقوقی انجام می شود و با این امید سوالم را تکرار کردم. اما جواب از هم منفی بود! در مورد رضایت برای سفر پرسیدم که باز هم با یک نه محکم جواب دادند و ما هم سرمان را پایین انداختیم و بیرون آمدیم! کم کم داشتم نگران می شدم. چند قدم پایین تر یک دفتر دیگر و باز تکرار همین اتفاق. شاید دفتر پنجم بود که با کلی سلام و صلوات 4 طبقه را بالا رفتیم و نفس نفس زنان از منشی دفتر سوالمان را پرسیدیم و جواب باز منفی بود اما به سر دفتر که مردی جا افتاده بود اشاره کرد و گفت باز از خود حاج آقا هم بپرسید شاید انجام دادند و من امیدوارانه به سمت میز سردفتر رفتم. به جز من یک خانم و آقا به عنوان مراجع آنجا بودند و 3 کارمند خانم هم. تقاضایم را که مطرح کردم و توضیح دادم که جزء شروط ضمن عقد من و همسرم دادن وکالت بلاعزل طلاق بوده زیر چشمی نگاهی کرد و به آرامی گفت ما کار غیر اخلاقی نمی کنیم! از بهت و حیرت نزدیک بود سکته کنم. درست ایستاده بودم در جایگاه یک متهم که آمده کار غیر اخلاقی بکند. نجمه هم مثل من شکه شده بود و از تعجب هاج و واج حاج آقا را نگاه می کرد! زن ارباب رجوع کنجکاوانه منتظر عکس العمل من بود انگار و مرد مراجع هم آرام می خندید و انگار طوری در دلش می گفت حقت است، زن را چه به این کارها؟! زنهای کارمند هم همه می خندیدند و به هم نگاه می کردم. آرام به سر دفتر گفتم فکر می کنم اشتباه برداشت کرده اید. من و همسرم تصمیم داریم حقوق انسانی هم را به رسمیت بشناسیم. در ضمن این شرط ضمن عقد ماست و بدون آن عقد ما باطل است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در شنبه هجدهم آبان 1387 و ساعت 12:50 |