تبليغاتX
زن و جامعه

فکر می کنم هیچ وقت پیش نیامده بود که تا این حد برنامه های زندگیم در هم پیچیده شود و در واقع درست وسط یک زندگی کاملا بی برنامه بایستم! هر چند در این یکماهه اخیر تنها برنامه همواره پا برجایم این بوده که به عنوان مدیر داخلی و در واقع در چند نقش همزمان در موسسه خرد زندگی کار کنم و در واقع فرصت تجربه خیلی چیزها را برای خودم فراهم کنم. خرد زندگی  بالاخره بعد از یک سال دویدن و تلاش کردن افتتاح شد تا شاید روزنه امیدی برای زنان و کودکان جنوب شهر تهران باشد. در همین یکماهه آنقدر وقایع تلخ و شیرین را از سر گذرانده ایم که گاهی فکر می کنم باید به قول دکتر شادی طلب همه را روزنگار بنویسیم و حفظ کنیم. حالا گاهی احساس می کنم در محیط آکادمی و در بین کتابهای سراسر تئوری گاهی چقدر آدم از این واقعیت مات و تیره زندگی هر روزه خیلی از آدمها و به خصوص خیلی از زنها و کودکان دور می افتد و گاهی هم فکر می کند دنیا همانی است که ما می بینیم! حالا چند مدتی است که دنیا را از نگاه مادری می بینم که آنقدر از زندگی سختش به ستوه آمده و آنقدر انواع آزارهای روحی و جسمی بر سرش آوار شده که از کودکانش دست شسته و حتی طاقت یک لحظه همراهیشان را در این مهمانخانه سراسر پرمحنتش ندارد! حالا چند گاهی است که دنیا را از نگاه کودکی می بینم که آنقدر با ولع با اسباب بازیهای کهنه و قدیمی بازی می کند که انگار بهشت را یکجا به پایش ریخته ای و بین بازیش با محبت به تو می گوید چقدر دلم برایت تنگ شده بود هرچند هیچ روزی پیش از این با هم نبودیم! حالا هر روز دنیا را از نگاه زنان و مردانی می بینم که حس می کنند به آخر خط رسیده اند و هیچ راهی برای ادامه زندگی مشترک ندارند و تنها مسیر پیش پایشان دادگاه است! حالا با همه حرفهای همه قاضیان دنیا را نگاه می کنم که دغدغه شان تحکیم بنیاد خانواده است اما برایش راهکاری جز به تاخیر انداختن این واقعه نمی یابند!

این روزها هر روز که سوار اتوبوس های بی آر تی می شوم یک ساعتی به همه کسانی فکر می کنم که اسمشان در دفتر پذیرش است و پرونده شان در فایل کنار من و هر روز چند بار مرورشان می کنم و بیشتر هراس سراپای وجودم را فرا می گیرد و این دغدغه آرامم نمی گذارد که حرکتهای فردی برای حل معضلات این جامعه به ظاهر زیبای فریبنده کافی نیست.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

یلدای امسال را برای اینکه با خیلی ها همراه باشیم دیشب برگزار کردیم. کمتر شبی تا به حال برایم لطف شبی مثل دیشب را داشت. احساس کردم مهدی و خانواده اش و همه کسانی که همراهمان بودند با همه محبتشان این بهترین را ساخته بودند. امیدوارم عمر زندگیمان و عمر شادیهای هر روزه مان به درازی شب یلدا و عمر غمها و سختی ها و کدورتهایمان به کوتاهی روز آخر پاییز باشد. فکر می کنم به خاطر همه همراهیها و مهربانیهای مهدی باید سپاسگذار باشم و به خاطر چیزی که خودش می داند عذر خواه... 

                                                         

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت 19:4 |