تبليغاتX
زن و جامعه

 

گفته بودم بهار فصل من است! فصلی که به دنیا می آیم و تازه می شوم. هر چه ۲۴ فروردین آمدم تا بنویسم بلاگفا باز نشد! این هم کادوی تولد. دریغ بهانه های کوچک خوشبختی. حالا با تاخیر تولد من و این صفحه مجازی است که دربرگیرنده است و دوستش دارم. حالا هر دو متولد شدیم دوباره !

روز تولدم مهدی و بچه ها آنچنان غافلگیرم کردند که تا یک ربع نمی توانستم باور کنم و بعدش هم کلی هیجان و حسهای دوست داشتنی بود که آمد و خستگی همه روزهای گذشته را با خودش برد. صبح داشتم فکر می کردم اگر چشم از زندگی ات چپ کنی طوری دچار فراموشی می شوی که یادت می رود همه روزها و لحظه هایی که الان داری آرزوهای روزهای گذشته ات بوده اند که خدا بی سر و صدا همه را تمام و کمال آورده و گذاشته در بهترین نقطه زندگیت و تو آنقدر غرق مشغله های روزمره شده ای که پاک یادت رفته اصلا چه می خواستی و برای چه چیزی آنقدر با سروصدا بالا و پایین پریده ای!

شروع کرده ام به خواندن کارهای اریک فروم. هرچند دیر اما همین که شروع کرده ام اتفاق مبارکی است. خواندن هنر بودن را وسط همه دعواهای انتخاباتی و خبرهای آشفته و مشغله های هر روزه به همه توصیه می کنم. البته اگر از چالش با خود و زندگی تان گریزانید این کتاب فقط آشفته تان می کند اما اگر واقعا فکر می کنید هدفهای زندگی تان چندان روشن و محرک نیستند بهتر است اول این کتاب را بخوانید تا با دو نوع رویکرد و نگاه به زندگی آشنا شوید و آگاهانه انتخاب کنید که می خواهید از چه پنجره ای همه رویدادهای زندگی تان را رصد کنید! در حین خواندن گاهی به دورترین لحظه های زندگی تان برمی گردید و گاهی درگیر این حقیقت تلخ می شوید که تا به حال خیلی جاها به بیراهه رفته اید. هنر بودن راهی است که اگر بتوانیم فرابگیریم و پیدایش کنیم همیشه از زندگی رضایت خواهیم داشت و هیچ چیزی نمی تواند مانع جدی برای حرکتمان محسوب شود. این هم هدیه بهاری این روزها با اندکی تاخیر...

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت 11:11 |

 

همیشه روزهای بهار را دوست دارم. همیشه بهار فصل من است. هر سال در بهار به دنیا می آیم و هر سال تازه می شوم. هر بهار خستگی هایم را دور می ریزم و پر از بوی خوش همه گلهای بهاری می شوم. هر لحظه بهار را با نفس های عمیق به درون می کشم و با هر قطره باران جان می گیرم. بهار فصل من است. فصلی که همه چیزو همه کس خوب می شود و نو می شود و همه چیز دوباره جان می گیرد.

مطلب قبلی را که می خواندم احساس می کردم همه تنم درد می کند! چقدر خسته بودم انگار. حالا اما بعد از شش ماه پر از بالا و پایین یک هفته را رفتم مشهد و تا توانستم مهمانی و گشت و گذار و اولین سفر متاهلی را تجربه کردیم. حالا حس می کنم خستگی ۱ سال از تنم بیرون رفته و فکرم آزاد آزاد است تا هر کاری دوست دارم انجام دهم. کلی کتاب با خودم آوردم تا دوباره شروع کنم به خواندن. کلی یادداشتهای سالهای قبل تا مرورشان کنم. اما قبلش دوباره می خواهیم از باقی مانده تعطیلات هم استفاده کنیم و سری هم به گلپایگان و شاید اصفهان بزنیم. سفر آن هم در بهار  روحم را تازه می کند.

سال نو مبارک. روزگارتان شاد و بر وفق مراد. تنتان سلامت و ....

ایام را مبارک باد از شما

مبارک شمایید

ایام می آید تا به شما مبارک شود!

                                       شمس تبریزی

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در شنبه هشتم فروردین 1388 و ساعت 15:3 |