گوشی را بر می دارم و سلام می کنم. صدایش در گوشم می پیچد که می گوید سلام عمو جان! صدایش در گوشم می پیچد که حال همه را می پرسد. صدایش در گوشم می پیچد که با دلتنگی می گوید خدا بیامرزد پدرت را. صدایش در گوشم می پیچد که می گوید می خواهیم با دوستان بیاییم و... صدایش در گوشم می پیچد و اشک امانم نمی دهد. 10 سال این صدا مرتب آمده و 10 سال من چقدر ناغافل گوشی را بر داشته ام تا بگویی سلام عمو جان. حالا گوشی را که بر می داریم صدایی است که خبر می دهد. صدایی است که می گوید دیگر کسی تماس نمی گیرد تا بگوید عمو جان جای پدرتان خالی! صدایی است که می گوید 1ماه در بستر بوده اید و ما نمی دانستیم تا آتشمان بزند. صدایی می گوید که فاصله ها هیچ شده اند. صدایی می گوید که ناگهان چقدر زود دیر می شود. دلم گرفته و اشک امانم را بریده. دلم بیشتر از همیشه صدایتا ن را می خواهد تا بگوید عمو جان سلام. تا بگوید عمو جان با دوستان می آییم تا دور هم باشیم و من برای لحظه ای حتی فراموش کنم تمام شده روزهای هر شب با هم بودن و جلسات خانه به خانه. دلم صدایتان را می خواهد تا بگویم عمو جان تمام این 10 سال سرد و سنگین با صدای شما چقدر سبک می شد. که بگویم عید منتظر بودیم اما نشد. که بگویم اگر تماس نمی گرفتم تا بگویم سلام عمو جان بگذار به حساب شرم و خجالت. که بگویم ... چه؟ که دلم برایتان خیلی تنگ شده. که حالا دیگر با صدای گرفته نمی گویید دلمان برای پدرت تنگ شده. که حالا فاصله ها هیچ شده اند و باز ما مانده ایم و حسرت و دلتنگی و... که حالا هم دست و دلم نمی رود برای اینکه گوشی را بر دارم و به حمیده و وحیده و زینب تسلیت بگویم. که بگویم فاطمه خانم تنهایی سخت است اما باور کن که هست. که تمام نشده. که هر وقت دلت انقدر می گیرد که در و دیوار خانه انگار فشارت می دهند می آید و خودش می گوید که کنارتان است. و اصلا مگر می شود عموی مهربان روزهای کودکی و همه روزهای تنهایی حالا نباشد؟! دلم گرفته. برای دوری شما و دلتنگی همبازی های دوران کودکی و این سایه تلخ دوری بر سر همسرتان. برای دلتنگی مادری که حالا یک گوشه نشسته و مدام صدایتان می زند و... برای پسرانی که از امروز سنگینی بار تنهایی را به دوش می کشند و در خلوتشان دلتنگ یک لحظه دیدن دوباره تان می شوند. فکرش را که می کنم دلم آتش می گیرد. کاش تلفن همین حالا زنگ بزند و شما باشید که می گویید سلام عمو جان! حالا بیشتر از همیشه دلم برای صدایتان تنگ است.
همیشه تسلیت گفتن برایم سخت ترین کار بوده. مگر می شود سخنی بگویی که تسلی خاطری باشد برای کسانی که در غم عزیزترینشان به سوگ نشسته اند؟ اما باید گفت. هر چند تلخ و سنگین.
این ضایعه جانسوز را خدمت خانواده داغدیده مهرآبادی تسلیت عرض نموده و برای آن مرحوم آرامش در جوار اولیا و بندگان صالح خدا و برای بازماندگان صبر جزیل و جمیل آرزومندیم.
از طرف خانواده ظریف جلالی

