تبليغاتX
زن و جامعه
 

چند روز است که مدام چیزهایی به چشمم می ایند که ...

کاش آدمهای دور و بر می دانستند گاهی انسان می فهمد اما وانمود می کند که نمی داند یا نمی بیند و یا از ماجرا خیلی دور است!

به هر حال سالها پیش استاد ادبیاتی دلسوزانه پند داد که "تغافل نیمی از خرد است"! و من خیلی وقتها به گوش گرفتم و به یاد آوردم.

---------------------------------------------------------------------------------------------

در پاسخ دوستی که گفته بودند قالب و محتوا تغییر کرده باید بگویم نه! همه چیز همانی است که بود. فقط چند روزی است علی رغم همه خستگی ها و دلزدگی از این همه روزمرگی دارم فکر می کنم چطور می شود از این فضا بهتر و بیشتر استفاده کرد و فکر می کنم مساله اصلی ما در زندگی اجتماعی گاهی فارغ از جنسیت و گاهی با در نظر داشتن این فاکتور چیست؟ زندگی اجتماعی این روزهای ما از درون کوچکترین نهاد اجتماع یعنی خانواده تا پیچیده ترین نهادهای اجتماعی انگار انقدر مبهم و ناهنجار جلوه می کند که گاهی آدم را مردد می کند که کدام می تواند اصل باشد و بیشترین تاثیر را داشته باشد و کدام ...؟ به هر حال انگار تنها خاصیت این روزهای ما این درهم تنیدگی همه چیز است! کمی صبر باید.

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:41 |

 

ظهر بعد از مدتها فرصتی دست داد که به دیدن استادی برویم که فکر می کنم 2 سال پیش در همین روزها شاید با ایشان درس جنسیت و توسعه را گذراندیم. صحبت کردن با دکتر الهه حجازی از آن فرصتهای غنیمتی است که هر چند دیر دست می دهد اما هر وقت بدست می آید تا مدتها آدم را با انرژی و امیدوار نگه می دارد. در بین همه حرفها و گفتگوها پیرامون مطالب متعددی که در همین فرصت کوتاه رد و بدل می شد  حرف به اوضاع و احوال این روزهای یکی از دوستانی کشیده شد که به شخصه دوستش دارم و به عنوان یک زن توانمند و در عین حال منطقی و هوشیار می شناسمش. باز هم حرف بر سر اختلافات حاد زناشویی بود که این بار وجود کودکی را هم که هنوز نیامده درگیر کرده است. اصل ماجرا هم اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم باز بر می گردد به دوگانگی نقشها و عدم آمادگی پذیرش زنان به عنوان افرادی مستقل و توانا در زندگی خصوصی! گلایه اصلی این دوست عزیز هم این بود که اصولا ملاک انتخاب همسرش برای ازدواج با او روحیه استقلال و خودکفایی او –زن- بوده و اینکه در غالب موارد در محل تحصیل – این دو نفر همکلاس بودند – خانم سرآمد بوده این امر تا قبل از ازدواج تحسین آقا را به همراه داشته اما حالا و در زندگی مشترک اوضاع و احوال تغییر کرده و به قول خانم مردها انگار زنان وابسته را ترجیح می دهند و از استقلال زنان چندان استقبال نمی کنند! در حالی که در تجربه دادگاه خانواده به عینه قابل مشاهده بود که حتی وابسته بودن زنها هم مردان را راضی نمی کند. چه بسا زنان بسیاری علی رغم توانایی های بالا به دلیل رسیدن به همین نتیجه نقش زنانی منفعل و وابسته را ایفا کرده اند اما این بار نه با شاخ و شانه کشیدن ها که با تحقیرها و مقایسه با این و آن از سوی همسرانشان مواجه شده اند!

مدتها است که با مقایسه و دقت در رفتارها به این نتیجه رسیده ام که باید اعتراف کرد که در میان اکثریت افراد جامعه شهری ما سطح استقلال، توقعات و تفکرات زنان تغییر نموده و بالا تر رفته حال آنکه مردان بر حفظ وضعیت گذشته اصرار دارند اما همچنان منافعی را هم در وضعیت فعلی دنبال می کنند. مردان از یک سو خواهان برقراری روابط در سطوح مختلف با جنس مخالف هستند اما از سوی دیگر در زمان ازدواج ترجیحا به دنبال دختران به اصطلاح آفتاب و مهتاب ندیده اند. در غالب موارد دوست دارند همسرشان کار کند اما نمی خواهند بپذیرند که اگر هر دو طرف در بیرون از منزل کار می کنند دیگر زن به تنهایی مسئول انجام کارهای خانگی نیست. غالب مردان زنان تحصیل کرده می خواهند اما در کنارش حساب نمی کنند که به دختری که تحصیلات عالیه دارد و به حقوق انسانی خود آگاه است نمی توان به راحتی دستور داد و از او خواست که تحت اوامر باقی بماند و به اصطلاح تمکین کند. اکثر مردان زنان فعال علمی را تحسین می کنند اما همین که پای این زنان به زندگی خانوادگی باز می شود در می یابند که بخشی از وجود این زن با کار و حرفه و تحصیلاتش پیوند خورده و این برای غالب مردان اصلا خوشایند نیست!

مدتهاست که در برخورد با زندگی های مختلف فکر می کنم که وقت آن رسیده تا مردان یکبار قاطعانه تکلیفشان را با خود واقعی شان و نه خود نمایشی شان روشن کنند. هیچ ایرادی ندارد یک مرد زنی سنتی، تا حدی وابسته و مطیع و با تحصیلات متوسط و بدون شغل را بپسندد اما محض رضای خدا اگر دختری پیدا شد و از همان ابتدا روشن و صادقانه چیزهایی را طرح کرد که با چارچوب ذهنیتان نمی خواند فکرش را ازا سرتان بیرون کنید.

مسلما به دختری دارای فعالیتهای اجتماعی و تحصیلی و شغلی نمی توان به راحتی گفت تا این موقع شب کجا بودی؟ نمی توان از او خواست تا همه حرفها را بی چون و چرا بپذیرد. نمی توان انتظار داشت تابع سنتهایی خاص و دست و پا گیر باشد یا در مواقعی از سبک خاص زندگی اش ابراز شرمندگی کند. نمی توان به او گفت با چه کسی راه برود و با چه کسی نه. نمی توان از او خواست دامنه روابط کاری وعلمی اش را محدود به جنسی خاص کند.  یک دختر مستقل زندگیش را بر این مبنا تعریف کرده که روی پای خودش بایستد و صاحب نظر باشد.

اینها همه به این معنا است که دیگر وقت آن رسیده که به نوع زندگی و روابطی فکر کنیم و برایش برنامه ریزی که توام با احترام متقابل و حق تصمیم گیری متقابل باشد و در آن افراد در کنار هماهنگی با هم از استقلال و حوزه ای خصوصی نیز برخودار باشند. زیر بنای این نوع از زندگی حداقلی از تفاهم و اعتماد متقابل نسبت به افکار و اندیشه های یکدیگر است. پس بهتر است قبل از هر اقدامی اول تکلیفمان را با خودمان و بعد با نوع زندگی دلخواهمان روشن کنیم تا در این دوران پر تلاطم، لااقل حدی از احساس آرامش و امنیت را در بستر بازبینی شده ای از خانواده تجربه کنیم.

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:14 |

بعد از تجربه دادگاه خانواده، اگر بخواهم سخت ترین نوع مشاوره را معرفی کنم, بی شک آن مشاوره در بحرانهای زناشویی خواهد بود. آنقدر سخت و پر از تنش که بعد از هر جلسه صحبت نیاز به دوره ای برای تجدید قوای فکری احساس می شود. مسلما دامنه مسائل زناشویی آنقدر متنوع و مختلف است که به سختی می توان مواردی کاملا مشابه را در میان زوجین یافت اما می توان مواردی را به عنوان موارد مشترک در میان اکثریت قریب به اتفاق زوجین برشمرد. اعتیاد به مواد مخدر در سطوح مختلف، مشکل در روابط جنسی و زناشویی که در بیشتر موارد زمینه ساز سایر مسائل است، عدم درک درست از نقشها و پذیرش موقعیت جدید زنان به عنوان افرادی مستقل و آگاه به حقوق خودو نهایتا عدم توانایی در برقراری ارتباط صحیح کلامی و عاطفی را می توان از جمله این نکات مشترک دانست. حالا می توانید تصور کنید اگر همه اینها با هم در یک زوج جمع شوند – که البته این مساله به وفور دیده می شود چون این موارد هر یک می تواند علت یا معلول دیگری باشد- چقدر کار مشاوره و تلاش برای حل بحران سخت تر می شود. این مساله جایی به نقطه اوج می رسد که دو طرف همه درها را به روی خود و دیگران بسته باشند و از موضع دانای کل به مسائل بنگرند و یا به حدی از استیصال رسیده باشند که دیگر نخواهند یا به واقع نتوانند به درستی از کسی مشورت بگیرند.

تمام هفته گذشته درگیر مساله ای حاد از این نوع بودم و به دلیل اینکه دو طرف را از نزدیک می شناختم می شود حدس زد که چقدر در جریان فروپاشی یک رابطه آن هم از نوع کاملا عاشقانه قرار داشتن می تواند کاهنده باشد. درست در این لحظات است که خلاء وجود آموزشهای مهارت زندگی و زناشویی آنچنان به چشم می آید که به آرزو و حسرتی دور بدل می شود. در خبرها می خواندم که هیات دولت قسمتی از نام یک همایش علمی را از بهداشت جنسی به باروری تغییر داده است. وقتی در میان مدیران جامعه ای این بخش از رابطه آنقدر خصوصی و تابو تلقی می شود که علی رغم هشدارهای مکرر پیرامون مسائل ایجاد شده از طریق آن اجازه صحبت علمی در مورد آن داده نمی شود و همچنان توصیه به ازدواجهای زود هنگام بدون در نظر داشتن مهارت طرفین برای حل اختلاف و برقراری ارتباط کلامی و عاطفی صحیح تکرار می شود نمی توان آینده ای سالم و بی دغدغه برای این نوع از رابطه متصور بود.

شاید بهترین راه حل در این شرایط حرکتهای فردی و گروهی کوچک باشد تا قبل از ورود به زندگی خانوادگی حداقل از روحیات، نقشها، نیازها ، حقها و تکالیف خود و طرف مقابل خود آگاه باشیم تا هر کلمه کوچکی را آنچنان که در ذهن خود داریم تعبیر و تفسیر نکنیم.

ما چه بپذیریم و چه نه، دو جنس زن و مرد دو دنیای متفاوت و شگفت انگیزند که برای شناختشان باید به خود فرصت بدهیم تا حاصل این اکتشاف امری لذت بخش باشد نه کاهنده.

لینکهای مرتبط با مهارتهای زندگی:

کانون قلم

مهارتهای دهگانه زندگی

مهارتهای زندگی چیست؟

آموزش مهارتهای زندگی

 

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 10:5 |