تبليغاتX
زن و جامعه - غزه
 

مهدی امروز می گوید در مورد همه چیز می نویسی. از لبخند مونالیزا تا یک بچه که در خیابان... می دانم هر روز همه خبرهای غزه را مو به مو می خواند. درست برعکس من! و می دانم که به قول خودش موضوع فلسطین یکی از موضوعاتی است که همیشه پیگیری می کند. باز هم عکس من! و می دانم همین که آدم هر روز این همه تصاویر درد آور را ببیند دوست دارد جایی داد بزند که مگر دنیا در مقابل این همه فجایع کور است؟ این را هم می دانم که جنگ است دیگر(به قول خیلی ها) و حلوا هم پخش نمی کنند! اما باز هم می دانم که بعضی جنگها بدجوری ناجوانمردانمه است و قربانیانش درست افرادی هستند که هیچ گناهی ندارند! در مقابل این همه دانسته هیچ وقت نتوانستم بفهمم چطور عده ای دستور جنگ صادر می کنند؟ نتوانستم درک کنم چطور می شود برای قتل انسانها تصمیم گرفت؟ نمی توانم بفهمم چطور می شود کسی به خودش اجازه می دهد جان آدمی را و حق حیاتش را بگیرد؟ 

من زیاد اخبار غزه را و هیچ جنگی را دنبال نمی کنم چون احساس ناتوانی می کنم. چون هر بار خودم را جای تک تک آدمهای که می بینم می گذارم و بعد می بینم طاقتش را ندارم. این ۱۸ روز اخیر شاید فقط ۲ ساعت از حوادث غزه را دیده باشم اما به اندازه چندین و چند شب کابوس و بهت و ناباوریش را تجربه کرده ام! غزه کشور من نیست اما همین که ته دلم می لرزد از اتفاقاتش حس می کنم هنوز آدمم و حس هایی ته دلم هست.

آمده بودم که فقط ۲ خط بنویسم و بگویم برای مادران و کودکان غزه که این همه طولانی شد و می خواستم بگویم حتی یادم نیست این چیزی که در ذهنم می کوبد شعر است؟ کجا شنیدمش؟ و یا حتی شاعرش کیست؟ و حتی نمی دانم دقیقا همین است یا نه! اما حس می کنم همه ناباوری همه بازماندگان غزه را در خودش دارد:

باور نمی کنم آن سرو سربلند

در تنگنای بستر خویش آرمیده است...  

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 20:50 |