تبليغاتX
زن و جامعه - تب و تاب!

 

یادم نمی آید بعد از روزهای پر شور خرداد ۷۶ و روزهای پر فراز و نشیب ۸ ساله اصلاحات در این ۴ ساله مکرر خودم را به روزنامه فروشی رسانده باشم تا روزنامه هر روز را اول وقت بگیرم که مجبور نباشم تا شب از این کیوسک به آن کیوسک دنبالش بدوم و آخرش هم بی نتیجه برگردم! نه اینکه علاقه ام به روزنامه خوانی را از دست داده باشم بلکه بیشتر به این خاطر که روزنامه خاصی نبود جز انگشت شمار روزنامه های اصلاح طلب که اگر لب به سخن باز می کردند بسته می شدند و همانها هم آنقدر از برکت حمایتهای مختلف گران شده بودند که با یک حساب سرانگشتی فکر می کردم در نهایت بی انصافی مطالب را یک روز دیرتر از روی سایت روزنامه می گیرم و متوسط ۱۳۰۰۰ تومان هزینه ماهانه روزنامه یا حتی نیمی از آن را صرف خرید معدود کتابهایی می کنم که چاپ می شوند یا نمی شوند و به چند برابر قیمت باید از دست دلالان فرهنگ درشان بیاوری!

حالا این روزها انگار که همه دوباره زنده شده اند. صبح زود قبل از هر کاری دم روزنامه فروشی صف مردم را می بینی که منتظرند تا روزنامه فروش روزنامه هایش را مرتب کند و آنها با اشتیاق و امید روزنامه شان را بگیرند و با بیم و امید همه تیترهایش را همان جا بخوانند و ته دلشان انتظار بکشند تا جمعه سرنوشت ساز بیاید! زنده شده ایم دوباره. امید در سراسر وجودمان ریشه دوانده انگار و چشم می کشیم تا شاید روزنه جبران همه این روزهای عجیب و غریب به رویمان گشوده شود با همه بیم و امید!

تیترهای روزنامه را میخوانم. دوباره می روم به روزهای خرداد ۷۶. دوباره با بیم و امید...

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 10:25 |